×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۲۴ عقرب - ۱۳۹۸  
true
true
بازی سرنوشت؛ محورقدرت تاجیکها ( قسمت ۱۴)

بحث محور شناسی در علم احوال سیاسیه و محور شدن برای بازی سیاست، در افغانستان به اندازۀ خورد و خواب لازمی و واجبی شده است. نبرد سیاسی در میان اقوام و به ویژه میدان رقابت میان تاجیک ها و پشتون ها، به مرحلۀ لیبرالیستی و اجتناب ناپذیری نزدیک شده است. در میدان سیاست و نبردهای سرنوشت ساز، هر فرد و جمعی برای مصلحت و منفعت به میدان می آیند، دست و آستین بالا میزنند تا برای خویش سهمی و جایگاهی بدست آورند. هیچ امری بر سرنوشت سیاسی یک فعال اجتماعی مقدم نیست و هیچ بازی دیگری نمی تواند در سرنوشت سیاسی انسان ها چندان اثر گذار باشدکه بازی هژمونی و مانورها در بازار سیاست.

شمشیر نیک ز آهن بد چون کند کسی

ناکس به تربیت نشود ای حکیم کس

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست

در باغ لاله روید و در شوره زار خس

رویش و زایش که بیشتر مال بهار و طبیعت خوانده شده است، در مایه های اجتماعی نیز موردی دارد و آن سربلند نمودن انسان های فعال و فکرآفرین است. افغانستان سرزمین اقوام و پاره قومیت های فاقد اطمینان در حوزۀ نمایندگی خویشتن است. به قول هگل فلیسوف آلمانی: « هدف جهان در زندگی انسان، رسیدن به خوشبختی نیست، بلکه رسیدن به خود آگاهی برای آزادی است».

این سرزمین مشارکت قومی و همصدایی را تجربه نکرده و یکسره در جلگه ی تک صدایی و قوم محوری زمانه ی خویش را تازیانه زده است. کادر تاجیک از دوران کشاکش های پس از غوری ها، دیگر دستش به قدرت و میدان داری در سیاست نرسیده است. تاجیک ها با مسلط بودن فرهنگ و زبان خود احساس قدرت داشته اند، اما هرگز نقش آنها در ساختار قدرت چشمگیر نبوده است. همین اکنون در پایتخت مملکت، کشاکش سیاسی و روند رقابت های قدرت بیش از هز نوبت دیگر سرعت گرفته است و قومگرایی در شاخۀ قدرت به مرحلۀ عنان گسیخته ای پیش رفته است.

ائتلاف بزرگ سیاسی با وجود تردید و پیشگویی های نا خرسندانۀ تحلیلگران حوزۀ سیاست، در برابر شئونیسم قومی و مضحکه های ناشیانۀ رهبران فعلی دولت، میدان نبرد قدرت برای دور آینده را خیلی شتاب بخشیده است. دوازده رهبر و چندین نهاد و سازمان در یک حلقه برسر بیرون انداختن محمد اشرف غنی و همراهان از ارگ، دستهای خود را قلاب نموده و با همصدایی برای اصلاحات و تغییر، جبهۀ تمرکز گرایی را منباب نشانه، هدف گرفته اند.

جندگ قدرت و نبرد منفعت یکسره تماشا بخش و تماشا ساز است، اگردر این جنگ به پیروزی دست یافتی، پایه های قدرت را می سازی و مایه های اندیشه در باور تو شکل می گیرد. وضعیتی که همین دم در کشور جریان دارد، فضای سیاسی را به اندازۀ لازم غیر قابل اعتماد و شکننده ساخته است. حکومت آقای غنی برای آن نبود که روند دولت داری در افغانستان شکل بگیرد، آمدن او در سکوی قدرت شتاب دادن به اختلافات قومی، معنا بخشیدن به چالش های اجتماعی و برداشتن ثبات از عرصۀ حکومت داری بوده است.

بسیاری از سیاسیون و فعالان حوزۀ ذکرشده ای اجتماعی، در انقلاب قدرت، جایی برای آینده و آینده یی برای جای داشتن در قدرت گشوده اند. سعدی شیرازی در جایگاه یک متکلم پند آموز، در سرزنش در جا ماندگی و بی حرکتی سخنی دارد و روان افسرده دلی را میدان افسون پذیری و سراب فریبنده در آیین زندگی می داند، اما در همین اقلیم برای قدرت عادات و طبیعت پذیرش آن می گوید:

سعدی به روزگاران مهری نشسته بردل

بیرون نمی توان کــرد الی به روزگاران

ائتلاف بزرگ و حکومت کوچک در کشتی فرنگی و شطرنج قدرت، نمایش مهمی را  به رخ روزگار کشیده اند. بزرگترین چالش موجود این است که، باور همه نیروها به مسالۀ قدرت جابجایی آنها در ساختار قومی و قومیت آنها در ساختار قدرت است. پشتونها و تاجیکها دو قومی که نیروی سیاسی ملی را نمی توانند، در باهمی شکل بدهند. باور هردو به مسالۀ قومیت است، پشتونها از آن بیم دارند که، تاجیک ها برسر قدرت باشند و به کمرنگ ساختن حضور پشتون ها بپردازند، تاجیک ها نیز از تقویت روند قومی سازی قدرت در حکومت داری به نفع پشتونها بسیار گیزله و دلتنگ اند.

جوامع سنتی و سنت جوامع عقب مانده این بوده است که، روی قدرت و برای قدرت نگاه عمودی داشته باشند و اقوام و اتنیک های مختلف با دنیایی از اختلاف و تفاوت به مسالۀ حاکمیت و ساختار حکومت اندیشه کنند و همیشه با این بیماری از روند ملی سازی قدرت جلوگیری نموده اند. روشنفکران، تکنوکراتها، افراد سنتی، اهل باور و بی باوران و کافۀ نحله های قومی در میان پشتون ها به مسالۀ مهم سیاسی در کشور یک باور داشته اند ( قومیت و اتنیک محوری و قدرت بدون هویت های دیگر!).

محور قدرت تاجیک ها برخود آنان استوار نشده است، احمدشاه مسعود نام و ننگ این سرزمین شده بود، اما ناچار بود از استاد ربانی در جایگاه رهبر و مربی سیاسی خویش تمکین داشته باشد. او  پایۀ قدرت و مایۀ تغییرات سیاسی در بازی قدرت بود، اما هیچگاه نتوانست از رهبران تنظیم ها اغماض داشته باشد و روند غامض سیاست ملی را بر خود محور بودن بنیاد کند. باور جدید نسبت به تاجیک ها این است که، آنها نخست تفاهم پذیر و سپس توافق اندیش اند.

استاد عطامحمد نور چندین ماه پیش از امروز با درک خشونت ذهنی و درشت رفتاری رییس حکومت توافقی، به عصبیت اش افزوده شد و اهانت او بر همه تاجیک ها را تحمل نکرد؛ خشونت اشرف غنی آن بود که تاجیک های سست نهاد و بی بنیاد را بیشتر تقویت نمود و درشت استخوانهای تاجیک را آهسته آهسته از میدان سیاسی و ساختار دولت ( قدرت ) برداشت. رییس حکومت با تسلط روحیۀ شئونیستی در خود و همکاران اندرونی اش در ارگ  به اخراج عامدانه و ماهرانۀ تاجیک ها از دامنۀ حکومت دست به کار شد.

والی پیشین بلخ رئیس حکومت را به چلینج دعوت نمود و با زبان اخطارگفت: چون حکومت برطبق توافق دو جانبه میان دو تیم انتخاباتی و میانجی گری وزیرخارجۀ آمریکا در متن بحران تخلف و تقلب  محمد اشرف غنی به وجود آمده است؛ لذا نمی توان متخلف را رئیس جمهور شناخت و مستحق، و اهل رای را مستوجب مجازات. آقای نور با صراحت زیبا گفت: من از سوی شما در این ولایت عمل نمی کنم، برای بودنم در بلخ منطق مراتب حکومت عملی نیست، این دیار و این شهر شهریاری دارد که آن منم. من حکومت ننگین و نامشروع را بر بلخ تسری نمی دهم، اگر مساله بر ثبات و امنیت بستگی دارد، پس حکومت هم بیش از این در تاجیک زدایی و قومگرایی بی شرمانه روی خویش را سرخ نسازد. رییس حکومت توافقی با تلخی و زهر قومیت در دید و باور خویش، همکار تیمی خود آقای احمدضیا مسعود را در یک پوزیشن نا سودمند غیر اجرایی تحمل نکرد، مرا در مقام ولایت خودم با همه مؤفقیت و دست آوردها تحمل نکرد، جنرالان ما را یکی پی دیگری با بهانه و نیرنگ برداشت و سرانجام حضور تاجیک ها را در قدرت به ۱۰ درصد و حضور پشتون ها را در حاکمیت به ۸۰ درصد رسانده است.

حکومت برای قومیت سازی نیست، ملت سازی یک روند بین المللی است و ما به این روند باور داریم. این یادداشت حکایت تلخ زهر اندیشی کسانی را به تردید می گیرد که خشونت در آنها داد میزند و حکومت در اندیشۀ آنها شکل نمی پذیرد.

حافظ لسان الغیب که شش صدسال پیش ما را ترک گفت، اینک در میدان تلافی فرصت و  بهره یافتن از فرصت، تاجیک ها را نکوهش نموده، توصیه می کند و برای تأخیر و انفعالیت آنها با زبان گفتار و آشکار تأکید دارد و بدینسان دادمیزند:

ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی

اسباب جمع داری و کاری نمی کنی

چوگان بخت در کف و گویی نمی زنی

باز ظفر به دست و شکاری نمی کنی

 

 

نویسنده :رحمت الله بیژنپور

 

true
کلمات کلیدی :

این مطلب بدون کلمات کلیدی می باشد.

true
true
true
  1. pamir-admin

    بسیار عالی

شما هم می توانید نظر خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس ایمیل شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false